نزدیک تهران یک اتوبوس
با یک سواری حرف می زد
آن گوشه ی بلوار یک گل
با یک قناری حرف می زد
گنجشکها یک جشن زیبا
با کامیونها می گرفتند
در مترو دیدم یا کریم ها
یک جشن زیبا می گرفتند
من یک تریلی بوق بودم
خوشحال در بین اتوبان
بوقم صدای قار قار و
باری که می بردم،کلاغان...
تهران دوباره بود تهران
اما بدون غصه و غم
ای کاش شادی های این شهر
می شد کمی هم سهم آدم
ابوذر افشنگ
کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان تنکابن...ما را در سایت کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان تنکابن دنبال میکنید
برچسب: شعر غزل,شعر,شعر عاشقانه,شعر حب,شعر عن الحب,شعر نو,شعر عن الام,شعر حافظ,شعر مولانا,شعر نزار قباني, نویسنده: بازدید: 142